انفجار یک فروند سوپر نفتکش متخلف در جنوب تنگه هرمز قالیباف در دیدار با عاصم منیر: آمریکا فقط با اجرای شروط هفتگانه می‌تواند اعتماد ایران را کسب کند/ جنگ طلب نیستیم پزشکیان: خاک می‌خوریم، اما خاک نمی‌دهیم عضو کمیسیون فرهنگی مجلس: حجاب آزاد نشده / اقدامات مراقبتی در حال آغاز است سردار ابن‌الرضا مشاور امور دفاعی پزشکیان شد رئیس ستادکل نیرو‌های مسلح: جنگ جدیدی علیه ایران آغاز شود دامن همه را می‌گیرد/ ایران منتظر نتایج انتخابات کنگره آمریکا نیست محمد سرگزی به عنوان رئیس کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس انتخاب شد شورای نگهبان ادعای یکی از نمایندگان سابق مجلس درباره دریافت پول در قبال تأیید صلاحیت را رد کرد انفجار‌های کنترل شده در بخش میانکوه شهرستان اردل رئیس سازمان بسیج مستضعفین: زمان تاب‎‌آوری اسرائیلی‌ها ۵ آبان و انتخابات کنست است/ زمان تاب‌آوری آمریکایی‌ها ۱۲ آبان است ابلاغ سلام و دعای رهبر انقلاب به رزمندگان در تنگه هرمز دیدار طائب با مهرداد اخلاقی/ وزیر پیشنهادی دفاع بر اهمیت توسعه توانمندی‌های فناورانه تاکید کرد حمله به ستاد قوه قضائیه تکذیب شد شنیده شدن صدای انفجار در منطقه کوهستک و بخش‌هایی از سیریک انفجار دومین سوپر نفتکش بعد از برخورد با مین دریایی

خاطره شنیدنی رهبر انقلاب به مناسبت روز دختر

در همان اوقات، خدای متعال یک فرزند دختری به ما داد که به من خیلی انس داشت. زیاد سراغ من می‌آمد دفتر ریاست جمهوری، من بغلش می‌گرفتم. یواش‌یواش دیدم با این دست هم می‌توانم بغلش بگیرم.
تاریخ انتشار: ۱۹:۱۷ - ۱۳ تير ۱۳۹۸ - 2019 July 04
کد خبر: ۱۵۳۷۶

به گزارش راهبرد معاصر؛ صفحه تاریخ ایران و جهان؛ درس و عبرت، منتسب به پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب خاطره شنیدنی رهبر انقلاب از کمک دخترشان به بهبودی مجروحیت دست ایشان در جریان ترور سال ۶۰ را منتشر کرده است.

 متن این خاطره به شرح زیر است:

 

دست من، آن اولی که فلج شد، به خاطر حادثه ترور، تا مدتی این دست، اصلاً حرکت نمی‌کرد و ورم داشت.

 

بعد به‌تدریج دیدم که یک‌کمی از شانه حرکت می‌کند.

 

در همان اوقات، خدای متعال یک فرزند دختری به ما داد که به من خیلی انس داشت. زیاد سراغ من می‌آمد دفتر ریاست جمهوری، من بغلش می‌گرفتم. یواش‌یواش دیدم با این دست هم می‌توانم بغلش بگیرم.

 

دکترم یک روز دید که با این دست بغلش گرفته‌ام، خیلی تشویق کرد. گفت این بچه دست تو را خوب می‌کند!

 

وقتی از روی محبت این بچه را بغل می‌گیری، همین باعث می‌شود سنگینی‌اش را تحمل کنی؛ همین‌طور هم شد. بغل می‌گرفتم، می‌آوردم و می‌بردم. بعد یواش‌یواش این دست قوت پیدا کرد.»

ارسال نظر
captcha
آخرین اخبار